۱۰ کیس درمانی مهم در تاریخ روانشناسی (بخش اول)

۱۰ کیس درمانی مهم در تاریخ روانشناسی (بخش اول)

این ۱۰ شخصیت و داستان هایشان تاثیر زیادی بر تاریخ روانشناسی و آنچه هم اکنون از آن به ما رسیده است داشته اند.
آنچه در خصوص این موارد شگفت انگیز است این است که با مطالعه پژوهش های مربوط به ایشان می توان فرآیند درک و درمان اینگونه موارد را دانست.
آنچه که اکثر این کیس ها در آن مشترک هستند ، تاثیرشان بر روی مطالعه موضوعاتی همچون شخصیت و هویت، ذات و تربیت و ارتباط میان جسم و ذهن می باشد. در ادامه در مورد آنها بیشتر خواهیم خواند :

 

۱- فینیس گِیج (Phineas Gage)

در سال ۱۸۴۸ زمانی که فینیس گیج مشغول حفاری زمین برای قرار دادن phineas_gage_cased_daguerreotype_wilgusphoto2008-12-19_unretouched_color_tonecorrectedمواد منفجره در آن و آماده سازی خطوط راه آهن جدید بود، دچار حادثه ای شد. انفجار پیش از موعد رخ داد و موجب شد میله ای آهنی به صورت وی اصابت کرده و از قسمت گونه وارد جمجمه اش شده و از بالای سرش بیرون آید. . البته گیج به طرز معجزه آسایی از این حادثه جان سالم به در برد اما دوستان و خانواده وی بنا بر گزارشات تاریخی از تغییرات عمیق شخصیتی در وی شکایت می کردند (تغییراتی چون بی توجهی و پرخاشگری) و از سویی دیگر نزدیکانش اعتقاد داشتند وی به فردی دیگر تبدیل شده است. این یک نمونه تاریخی از تاثیر آسیب بخش پیشانی مغز بر شخصیت افراد است.

۲- ویکتور لِبورن (Victor Leborgne)

این واقعیت که در بیشتر افراد عملکردهای کلامی از طریق قشر چپ قدامی مغز انجام می گیرد را امروزه همه می دانند یا حداقل دانشجویان روانشناسی از آن آگاهند. با اینحال در اوایل قرن نوزدهم میلادی ، نظر جمعی در این خصوص این بود که عملکردهای کلامی (مانند حافظه) در کل مغز توزیع شده است. یک بیمار قرن هجدهمی که کمک شایانی به تغییر این دیدگاه نمود، ویکتور لبورن بود. لبورن اهل فرانسه و با نام مستعار Tan بود. Tan تنها واژه ای بود که وی می توانست ادا کند. در سال ۱۸۶۱ و در سن ۵۱ سالگی، لبورن به عصب شناس معروف ” پاول بروکا” مراجعه کرد اما مدتی از این مراجعه نگذشته بود که درگذشت. بروکا مغز لبورن را مورد مطالعه قرار داد و متوجه ضایعه ای در لوب پیشانی سمت چپ مغز وی شد، قسمتی از بافت merelkebirvictorleborgneمغز که امروزه با نام ناحیه بروکا شناخته شده است.
لبورن در تکلم (سایک نیوز) خود دچار نقص بود اما درک وی از مفاهیم و مطالب بی نقص و کامل بود. بنابراین بروکا نتیجه گرفت این ناحیه از مغز تنها مسئولیت تکلم انسان را بر عهده دارد.
تا سال ۲۰۱۳ تقریبا هیچ اطلاعاتی از لِبورن وجود نداشت تا انکه سزار دومانسکی در دانشگاه ماری کوری لهستان برای اولین بار بیوگرافی وی را به اطلاع همگان رساند.

۳- پسر جنگلی آوِیرون (Wild Boy of Aveyron)

پسر جنگل نامی بود که دکتر ژان مارک ایتارد به ویکتور، پسر بچه ۱۱ ۱۲ ساله ای داده بود که در جنگل آویرون در شمال غربی فرانسه و در سال ۱۸۰۰ پیدا شده بود. به نظر می رسید ویکتور سال های زیادی در طبیعت وحشی این منطقه زندگی کرده باشد. برای روانشناسان و فیلسوفان، ویکتور تبدیل به یک مورد آزمایشی طبیعی برای پاسخ به سوال ” فطرت یا تربیت؟ ” شده بود.
عدم بهره مندی از روابط انسانی چطور بر وی اثر گذاشته بود؟ دکتر ایتارد “کودک وحشی” را به پاریس آورد و ماموریت یافت تا وی را اجتماعی کرده و به او تعلیماتی دهد. ویکتور هرگز نتوانست صحبت کردن روان را بیاموزد اما لباس پوشیدن، استفاده از توالت، نوشتن تعدادی از کلمات (سایک نیوز) و کمی درک مفاهیم زبان را آموخت.۲۲۰px-victor_of_aveyron
متخصص اوتیسم، اوتا فیث معتقد است احتمالا ویکتور مبتلا به اختلال اوتیسم بوده است و به همین دلیل در مهارت های کلامی ضعیف مانده. با همه این ها موضوع مهم این است که ما در مورد زندگی ویکتور پیش از پیدا شدنش در جنگل آویرون چیزی نمی دانیم.

 

۴- کیم پیک (Kim Peek)

وی الهام بخش داستین هافمن برای بازی در نقش شخصیت نابغه اوتیستیک در فیلم مرد بارانیRain Man) ( می باشد. دوستانش او را کیم پاتر خطاب می کردند و در سال ۲۰۱۰ و در سن ۵۸ سالگی درگذشت.
kimandbrainقبل از اکران فیلم در سال ۱۹۸۸، افراد کمی در مورد اوتیسم شنیده بودند اما با پخش”مرد بارانی” پیک توانست نمای واضح تری از اوتیسم را برای جامعه ترسیم نماید. با این حال فیلم موجب ایجاد یک تصور اشتباه در جامعه گردید که وجود نبوغ ریاضی یکی از نشانه های اوتیسم است. در حالیکه پیک به شخصه نابغه ای بود که اوتیسم نداشت بلکه با ناهنجاری های مغزی متولد شده بود. نبوغ عجیب وی در خصوص (سایک نیوز) محاسبات تقویمی بود به طوریکه مانند یک دایره المعارف، اطلاعات وسیع تاریخی، ادبی، موسیقیایی داشت، کدهای پستی آمریکا را از بر بود و تمام مسیرهای مسافری را می شناخت.
تخمین زده می شود که وی بیش از ۱۲ هزار کتاب در زندگی خود خوانده است. لازم به ذکر است پیک مشکلات وسیعی در مهارت های اجتماعی و تفکر انتزاعی داشت.

 

۵- آنا اُ (Anna O.)

آنا اُ نام مستعار برتا پاپنهایم ، فمنیست و فعال اجتماعی آلمانی است که در سال ۱۹۳۶ و در سن ۷۷ سالگی درگذشت. عمده شهرت وی به دلیل این است که اولین کیس روانکاوی بوده و تاثیر فراوانی بر تفکرات فروید در مورد اختلالات روانی گذارده است.
پاپنهایم در ابتدا توجه جوزف برویر را به خود جلب کرد، برویر در سال ۱۸۸۰ زمانی که برای ویزیت وی به خانه اش رفت، او را به صورت کاملا فلج بر روی تخت خوابش یافت. anna_o
نشانه های دیگر بیماری وی توهم، تغییرات شخصیتی و آشفته گویی بود و این در حالی بود که پزشکان علت جسمانی برای مشکلات او نیافته بودند. برای مدت ۱۸ ماه، برویر هر روز او را ملاقات می کرد و با او در مورد افکار و احساساتی مانند اندوه از دست دادن پدرش صحبت می کرد. پاپنهایم هرچه بیشتر صحبت می کرد،(سایک نیوز) نشانه های بیماری اش بیشتر از بین می رفتند. (ظاهرا این روش یکی از ابتدایی ترین روش های درمان در روانکاوی است و بدان صحبت درمانی می گفتند.) اما این روش جواب نداد و پس از مدتی نشانه ها بازگشتند.
با انکه فروید هرگز پاپنهایم را ملاقات نکرد، در مورد او مقالات مهمی نوشت، برای مثال در یکی از مقالاتش در مورد ابتلای پاپنهایم به هیستیریا به تفصیل توضیح داده است.

ادامه مقاله را اینجا بخوانید.

مترجم : تیم تخصصی سایک نیوز

منابع: digest.bps.org.uk
en.wikipedia.org