زوج درمانی با رویکرد واقعیت درمانی: قسمت سوم

زوج درمانی با رویکرد واقعیت درمانی: قسمت سوم

زوج درمانی با رویکرد واقعیت درمانی

متن ویدئو:

جیم: می بینین من باید با چی سر و کله بزنم؟ این کار همیشگی اونه و من باید با این وضعیت روز و شبم و سر کنم. اون رابطه تموم شده و اگر این می خواد من و کنترل کنه، من بهش اجازه می دم و خودم کمکش می کنم. برنامه ام رو بهش می گم، بهش زنگ می زنم، هر کاری که اون بخواد. ببینید، من بیشتر از اون چیزی که تا الآن گفتم، چیزی نمی گم. شاید اینکه انقدر اون اصرار می کنه به خاطر اینه که خودش یه کاری انجام داده که می خواد اون رو بپوشونه. این چیزا اتفاق می افته.

بی: احمق! تو همیشه می دونستی که من ۱۰۰% بهت وفادار بودم.

جیم: چطوری میدونستم؟

بی: چون من دارم الان بهت می گم. تا حالا دلیلی داشته که بخوای بهم شک کنی؟

دکتر لفان: ببینید، شما هر دو ناراحت هستید، من دارم سعی می کنم بهتون کمک کنم. تا الآن جواب سؤالات رو کامل دادید، بذارید ادامه بدیم. اگه اینجا هم دعوا کنید هیچ فایده ای نداره. مسائل به اندازه کافی ناخشنود هستند، چرا اونها رو بدتر کنیم؟

بعد از اینکه مشاور این را گفت، مکث کرد و به آنها نگاه کرد. سعی داشت این پیغام را به آنها بدهد که اگر به آنچه که او انجام می دهد، گوش کنند وضع بهتری خواهند داشت.

دکتر لفان: من دارم سعی می کنم که به ازدواج شما کمک کنم، برای همین شما به اینجا آمدید.

با وجود تمام مخالفت ها، آنها متوجه موضوع شدند. ازدواج آنها مهم تر از این است که هر کدام در مورد اینکه چه چیز خوب است، چه فکری دارند.

دکتر لفان: باشه، متقاعد شدم که مشکلاتی در ازدواج شما وجود دارد. فکر می کنم بهتره با سوال چهارم ادامه بدیم. به من بگید به نظر شما چه چیزی در مورد رابطه شما خوب است؟ عجله نکنید و لطفاً روی این مسئله تمرکز کنید که چه چیزی در مورد این ازدواج خوب است. اجازه بدید قبل اینکه پاسخ شما رو بشنوم، بگم که اگر یکی از شما اعلام کنه که هیچ چیز خوبی در مورد این رابطه وجود نداره، همین جا درمان خاتمه پیدا می کنه و من پولی ازتون دریافت نمی کنم. شما تنها زمانی هزینه پرداخت می کنید که جلسات مفید باشند.

مکث و سکوتی طولانی حکم فرما شد. بی و جیم گیج و مبهوت بودند. این سؤال تا حدودی غیر منتظره بود. مدت ها بود که هیچ کدام از آنها به خوبی های رابطه فکر نکرده بودند. شاید حتی از زمان ماه عسل. برای اینکه مطمئن شوند، مشاور می گوید “عجله نکنید و در موردش فکر کنید.”

جیم: اون مادر خوب و خونه داری هست. خیلی پول خرج نمی کنه و قبلاً خیلی بامزه بود.

دکتر لفان: معذرت می خوام که مجبورم تذکر بدم اما در مورد گذشته صحبت نکنیم. آیا اون الان هم بامزه است؟

جیم: اون هنوز هم بامزه است اما هر زمان که می خواد سرگرم کننده باشه خودش و کنترل می کنه، انگار که داره کار اشتباهی انجام میده. و البته یادم رفت که اون آشپز خیلی خوبیه. نه این درست نیست اون آشپز فوق العاده ایه. هنوز این قسمت از وظایف متأهلیش رو نگه داشته.

بی: من هیچ بخشی از وظایفم رو کنسل نکردم. چطوری می تونم از رابطه زناشوییمون لذت ببرم؟ قبلاً لذت بخش بود اما الان دیگه نیست. با مشاورم صحبت کردم و اون گفت رابطه زناشویی رو قطع نکن و من قطع نکردم.

دکتر لفان: بی، حتماً چیزهای خوبی توی ازدواج شما باقی مونده، در غیر این صورت من نمی تونم کمکت کنم.

بی: من ازت نخواستم که به من کمک کنی من ازت خواستم که به اون کمک کنی. چطوری می تونیم یه رابطه خوب داشته باشیم وقتی اون کلاً در مورد همه چی بسته است؟ خدای من تو حتی معذرت خواهی هم نمی کنی.

جیم: ببین، من می دونم که اشتباه کردم، مقصر من بودم و اصلاً تو رو گناهکار نمی دونم. تو همیشه یه زن خوب بودی و این حق تو نبود اما این تمام اون چیزیه که می تونم بگم. هرچی بیشتر بهت بگم دوست داری بیشتر بشنوی. تو می خوای از یه مسئله که سه سال پیش اتفاق افتاده یه دردسرر بزرگ بسازی که چندان ربطی به زندگی الان ما نداره. من اسم اون خانم رو به تو نمی گم، اون الان ازدواج کرده و نمی خواد که ما به اون یا همسرش زنگ بزنیم. اگه ما هی صحبت کردن در این مورد رو ادامه بدیم تو دوست داری تا بینهایت در موردش حرف بزنی. سؤال دکتر رو یادت میاد؟ ما رفتار کی رو می تونیم کنترل کنیم؟ من نمی تونم رفتار تو رو کنترل کنم و تو هم نمی تونی رفتار من رو کنترل کنی. حالا می فهمم که چرا خانم دکتراصلاً این سؤال رو پرسید.

دکتر لفان: بی لطفاً بگو که چه چیزی در ارتباط شما خوب است؟ من می خوام کمکت کنم اما باید این رو از زبون خودت بشنوم که هنوزیه چیز خوب تو رابطه شما باقی مونده.

جیم: بی خواهش می کنم. جواب سؤال رو بده. بذار بهمون کمک کنن.

بی: باشه. اون نون آور خوبیه. ما حقوق من رو برای دانشگاه بچه ها پس انداز می کنیم. اون پدر خوبیه و همیشه مرد ساده گیری بوده که میشه راحت باهاش زندگی کرد. تا این سه سال اخیر. من با دوستام صحبت کردم.

زوج درمانی با رویکرد واقعیت درمانی: قسمت اول

زوج درمانی با رویکرد واقعیت درمانی: قسمت دوم

زوج درمانی با رویکرد واقعیت درمانی: قسمت چهارم

زوج درمانی با رویکرد واقعیت درمانی: قسمت پنجم

زوج درمانی با رویکرد واقعیت درمانی: قسمت ششم

زوج درمانی با رویکرد واقعیت درمانی: قسمت هفتم

زوج درمانی با رویکرد واقعیت درمانی: قسمت سوم
4.75 از 4 رای
telegram2 files

2 دیدگاه

  1. سلام این مورد یکمورد از اختلافات همسران است ممکن است مرا راهنمایی کنید با همسر شکاک که فقط صرق شنیدن حرف ز از کلمه زن بهم میریزد چه باید بکنم انقدر وسواس بخرج میدهد که چرا باید در خیابان رنانی که عبور میکنند را چشم من ببیند تلفنی یا حضوری بهتر میتوان توضیح داد

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

    1. درود
      بهنام عزیز، برای برخورد با همسر شکاک و یا فردی وسواسی باید به متخصص مراجعه کنید تا بتوان در ابتدا به وجود چنین مسئله ای به طور دقیق پی برد و در نهایت برای درمان اقدام کرد.
      موفق باشید.

      Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *