شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی

شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی

شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی یا Mindfulness_based Cognitive Therapy، درمانی روانشناختی برای جلوگیری از بازگشت یا عود افسردگی است، به ویژه در افرادی که دچار اختلال افسردگی اساسی هستند. در این شیوه درمانی در کنار تکنیک های پایه ای در درمان شناختی رفتاری، شیوه های درمانی جدیدی مانند ذهن آگاهی و مدیتیشن همراه با ذهن آگاهی نیز اضافه شده است. تکنیک های شناختی می تواند شرکت کننده (مراجع) را در مورد افسردگی آگاه و آموزش دهد. ذهن آگاهی و مدیتیشن همراه با آن به فرد کمک کرده تا از افکار و احساسات خود آگاه شده، به جای آنکه به آنها وابسته شود و یا واکنش نشان دهد،  آنها را بپذیرد. همانند درمان شناختی رفتاری، درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی نیز با این رویکرد کار می کند که زمانی که فردی با پیشینه افسردگی پریشان و ناراحت می شود، به فرآیند شناختی خودآیند بازگشته و سبب آغاز دوره ای از افسردگی می شود. هدف MBCT ایجاد وقفه در روند این فرآیندهای شناختی خودآیند بوده و به فرد آموزش می دهد که تمرکز کمتری بر واکنش به محرک ها داشته و در نهایت بتوانند بدون قضاوت آنها را مشاهده و بپذیرند. این ذهن آگاهی به فرد این امکان را می دهد تا زمانی که فرایندهای خودآیند در حال وقوع هستند آنها را شناسایی کرده و واکنش خود را تنها به یک بازتاب محدود نمایند.

پیش زمینه نظری

در سال ۱۹۹۱ برنارد و تیزدل یک نظریه چند سطحی از ذهن خلق کردند که نظام‌های متعامل شناختی (Interacting Cognitive Subsystems) یا ICS نام‌گذاری شد. الگوی ICS بر اساس این نظریه برنارد و تیزدل قرار دارد که ذهن دارای وجوه چندگانه ای است که مسئول دریافت و پردازش اطلاعات جدید به صورت شناختی و هیجانی هستند. نظریه برنارد و تیزدل آسیب پذیری فرد نسبت به افسردگی را همبسته با این می‌داند که فرد به چه مقدار بر فقط یکی از وجوه ذهن تکیه می‌کند و سهواً دیگر وجوه را متوقف می‌کند. دو وجه اصلی ذهن شامل وجه انجام دادن و وجه بودن است. وجه انجام دادن به نام وجه گردنده (drieven) نیز شناخته می‌شود. این وجه بسیار هدف مدار است و وقتی برانگیخته می‌شود که ذهن بین چیزهایی که وجود دارد و چیزهایی که خواسته می‌شود عدم مطابقت ببیند. وجه دوم ذهن، وجه بودن است که بر به دست آوردن هدف خاصی متمرکز نیست، بلکه بر پذیرش و راه دادن به آنچه هست بدون فشار آنی بر تغییر آن تاکید دارد. مؤلفه اصلی مدل ICS آگاهی فراشناختی است. آگاهی فراشناختی یعنی اینکه فرد بتواند به جای آنکه افکار و احساسات منفی را بخشی از خویشتن خود بداند، آنها را به عنوان وقایعی تجربه کند که در حال گذر از پرده ذهن هستند. هنگامی که وضعیت‌های استرس آمیز زندگی پیش می‌آید افرادی که آگاهی فراشناختی بالایی دارند می‌توانند از افسردگی و الگوهای تفکر منفی آسان­تر دوری کنند.آگاهی فراشناختی عموماً از طریق توانایی فرد برای نامتمرکز شدن (decentering) است. نامتمرکز شدن توانایی ادراک افکار و احساسات به عنوان وقایع ناپایدار و قابل مشاهده در ذهن است.

کاربرد

MBCT یادگیری با هدف و تمرکز، در هر زمان و بدون هیچ گونه قضاوتی را به افراد آموزش می دهد. در حین یادگیری مراجعین می آموزند که چسبیدن به برخی از احساسات نه تنها مفید نبوده بلکه آزار دهنده و حتی مخرب نیز می باشد. این رویکرد درمانی، برنامه ای مداخله ای است که به ویژه در مورد عود افسردگی به کار می رود. در حین درمان، مراجع مهارت های مدیریت ذهن را که سبب فراشناخت شده، پذیرش الگوهای فکری منفی را به وجود می آورد و توانایی پاسخ گویی با مهارت را پیدا می کند، فرا می گیرد. هم چنین می آموزد که افکار و احساسات منفی را مرکز زدائی کرده، و اجازه دهد ذهن از الگوهای فکری خودآیند، به فرآیند هیجانی خودآگاه تبدیل شود.

پژوهش ها نشان داده علاوه بر افسردگی، می توان از این رویکرد درمانی در درمان سوء مصرف مواد نیز استفاده کرد.