چرا برخی از افراد به توهم توطئه دچار می‌شوند؟

چرا برخی از افراد به توهم توطئه دچار می‌شوند؟

 

بدبینی یا بینشی حقیقی و منتقدانه؟ شاید بتوان گفت هیچکدام! همه‌ی ما دوست، آشنا یا شخصی را در اقوام و اطرافیان خود داریم که در هر جمعی که می‌نشیند، سعی در افشاگری‌هایی جهانی دارد! مثلاً او خبر دارد که کشورهای همسایه در حال سرقت ابرهای باران‌زای ما هستند، تاسیسات هارپ در حال تولید زمین‌لرزه در کشور است، سفر به ماه هیچ‌گاه انجام نشده، انسان‌ها توسط فرازمینی‌ها به زمین آورده شده‌اند، زمین تخت است و این حقیقت از بشر پنهان مانده است، پزشکی نوین تقلبی است و کمر به انقراض نسل بشر بسته است و در کل اعتقاد دارند همه چیز مشکوک هستند و باید در مورد همه‌ی اتفاقات پیرامونمان تردید کنیم، زیرا شاید آن‌ها به ما ضربه بزنند!

شاید شما تمایل چندانی نداشته باشید که با آن‌ها وارد بحث شوید، اما گاهی لازم است تا برای آگاه کردن دیگران از ذهنیتی افراطی در قبال مسائل جهانی، منطقه‌ای و محلی وارد عمل شویم.

اما سوالی که توسط «کارن داگلاس» روانشناس بریتانیایی و همکارانش در مقاله‌ی منتشر شده در مجله‌ی Psychological Science مطرح شده، سوالی اساسی است که قطعاً پس از بحث و جدل با چنین افرادی به ذهن‌تان خطور می‌کند. «چرا برخی انسان‌ها به این حجم از توطئه اعتقاد دارند؟» ابتدا ببینیم دانشمندان چند دلیل برای توهم تئوری توطئه در افراد دارند؟ آن‌ها دریافته‌اند که دلایل اعتقاد به تئوری توطئه می‌تواند به سه دسته تقسیم شود:

– تمایل به فهمیدن و افشاگری
– تمایل به احساس کنترل امور
– تمایل به داشتن چهره‌ای معتبر

اما منظور دانشمندان از این سه دسته چست؟

تمایل به فهمیدن و افشاگری

میل به جستجو درباره‌ی حقایق عالم و رویدادهای آن میلی طبیعی است؛ انسان‌ها دائم می‌پرسند که چرا فلان چیز اتفاق می‌افتد؟ چرا در چنین روزی چنین اتفاقی می‌افتد؟ چرا چنین اتفاقی برای من افتاد؟ ارتباط رویدادها با هم چیست؟

می‌توان به این پرسش‌ها پاسخ داد، اما نه لزوماً پاسخ‌های صریح و صحیح؛ می‌شود با آن‌ها بحث کرد، شاید متعاقد شوند. چنین اعتقادات محکمی به توطئه‌گری، ریشه در اطلاعات غلطی دارد که افراد از منبعی نامعتبر خوانده یا شنیده‌اند و به آن‌ها تکیه می‌کنند. برخی از این افراد پس از توضیحی علمی یا منطقی به اشتباه خود پی می‌برند و نظریات خود را تغییر می‌دهند، اما برخی دیگر با حس لجبازی با مسائل برخورد می‌کنند و اصرار بر حفظ تصورات اشتباه خود دارند. البته ایجاد چنین اطلاعات غلطی همیشه هم بر اثر نا‌آگاهی نیست. برخی مواقع خود شما هم ممکن است ناخودآگاه دچار این اطلاعات اشتباه شوید.

برای مثال اگر فکر می‌کنید که سیدنی پایتخت استرالیا است، شما قربانی تصوری اشتباه شده‌اید. اما وقتی که به شما بگویند پایتخت استرالیا، شهر کانبرا است، هم می‌توانید تصور خود را تغییر دهید و هم با لجبازی این تصور اشتباه خود را حفظ کنید.

همان‌طور که می‌بینید، اطلاعات غلط می‌تواند به راحتی ما را از حقیقت دور کند. اما نکته‌ی مهم این است که شما چطور با این اطلاعات اشتباه و پاسخ‌های صحیح آن برخورد می‌کنید. نظریات توطئه هم این‌چنین هستند. اطلاعات غلطی که ذهن افراد را مشغول خود می‌کند و افراد، چنین اطلاعاتی را باور می‌کنند و با علاقه‌ی خاصی سعی در حفظ و اثبات آن دارند. این افراد، تلاش می‌کنند تا ذهنیت اشتباه خود را با خواندن کتاب‌ها، سایت‌ها و تماشای برنامه‌های تلویزیونی که باور آن‌ها را پشتیبانی می‌کند، تقویت کنند. از طرفی عدم اطمینان به منابع معتبر که باورهای آن‌ها را رد می‌کنند، عاملی است تا ذهن این افراد را روز به روز از واقعیت‌ها دور نگه دارد.

تمایل به احساس کنترل امور

همه‌ی انسان‌ها دوست دارند که زندگی آن‌ها دارای سطح بالایی از امنیت و کیفیت باشد. برای همین هر چیزی که این حس امنیت را تهدید کند و کنترل امور را از دستان آن‌ها خارج کند، نوعی از تئوری توطئه می‌دانند. مثلاً اگر شما مسافر خودرویی باشید، همواره به راننده‌ی آن و کیفیت و مهارت او در رانندگی باید شک کنید و اگر خودتان راننده‌ی آن خودرو هستید و از رانندگی خود اطمینان دارید، همواره نگران اتفاقاتی هستید که بر اثر اشتباه شما یا دیگران رخ دهند.

به همین دلیل تئوری‌های توطئه این ذهنیت را برای علاقه‌مندان به کنترل امور بر می‌انگیزد. یکی از بهترین نمونه‌های موجود از این نوع اعتقاد به تئوری توطئه، گرمایش جهانی است که امنیت و کیفیت زندگی انسان‌ها را تهدید می‌کند. فرض کنید دمای زمین به‌دلیل فعالیت‌های بشر به‌طور فاجعه‌باری بالا برود، انسان‌ها باید تغییرات زیادی را در سبک زندگی خود احساس کنند. اما اگر سیاست‌مداران و متخصصان مدام این اطمینان را به ساکنین زمین بدهند که این افزایش دما یک شایعه‌ی غیرواقعی است و تاثیری در زندگی آن‌ها ندارد، آن‌ها دوباره حس می‌کنند که کنترل امور را به‌دست گرفته‌اند و می‌توانند با خیالی آسوده به زندگی خود ادامه دهند. این نوع استدلال، جزء مهمی در باورهای تئوری توطئه است.

تمایل به داشتنِ چهره‌ای معتبر

تحقیقات نشان داده است افرادی که در جامعه دارای موقعیت اجتماعی خوبی نیستند، بیشتر به تئوری‌های توطئه اعتقاد دارند. همه‌ی ما علاقه داریم که در ذهن دیگران تصویری مثبت و معتبر از خود به‌جا بگذاریم که بسته به شغل، موقعیت اجتماعی، خانواده و دوستان، این تصور متغیر است. هنگامی که ببینیم سطح زندگی ما نسبت به اطرافیان‌مان بهتر است، این حس را خودبه‌خود احساس می‌کنیم و در مورد خودمان حس خوبی خواهیم داشت. اما فردی را تصور کنید که به دلیل نداشتن موقعیت اجتماعی خوب، دارای شغل مناسبی نیست و یا به‌ هر دلیلی خانه‌نشین است و وقت فراغت بیشتری دارد. این فرد در اجتماع منزوی است و از طرفی وقت بیشتری برای فکر کردن یا حرف زدن با افراد هم‌سطح و هم‌فکر خود در فضای مجازی در رابطه با تئوری‌های توطئه دارد.

آن‌ها مدام همدیگر را تایید می‌کنند و با مخالفان خود به‌صورت تخریبی بحث می‌کنند. اگر دقت کرده باشید یکی از خصوصیات این افراد این است که همیشه آنلاین هستند که ناشی از همین موقعیت اجتماعی آن‌ها است. آن‌ها، اصول بحث کردن را نمی‌دانند و مدام از ارائه‌ی پاسخ درباره‌ی تصوراتشان شانه خالی می‌کنند. هر زمان هم که پاسخی نداشته باشند، یا به مغلطه رو آورده و یا شروع به حمله‌ی شخصی به شما می‌کنند.

از این موارد که بگذریم، معتقدین به تئوری‌های توطئه این تصور را درباره‌ی خود دارند که دارای دانشی ممتاز هستند. اکثر افرادی که به کروی بودن زمین معتقد هستند، واکسن‌ها را بی‌خطر می‌دانند، علت زمین‌لرزه را از دیدگاه علم بررسی می‌کنند و کاهش بارش باران را ناشی از تغییرات طبیعی آب‌وهوا می‌دانند، چنین تصوری از خود ندارند. زیرا آن‌ها در سطح خود، علم را درک کرده‌اند، به متخصصان و کارشناسان اعتماد دارند و نتایج تحقیقات جدید علمی را با مطالعه و تحقیق می‌پذیرند.

بنابراین، زمانی که یکی از این افراد متوهم به توطئه در برابر شما شروع به رد کردن کروی بودن زمین یا تردید در سفر انسان به کره‌ی ماه کرد، به این موضوع فکر کنید که دانش او چقدر است؟ از کجا این اطلاعات را آورده؟ آیا دارای یک جایگاه معتبر اجتماعی است؟ آیا در زندگی کاری و تحصیلی خود، فردی موفق بوده است؟

به‌طور خلاصه، ما می‌توانیم انگیزه‌ی افراد از مطرح کردن تئوری‌های توطئه را درک کنیم. آن‌ها به یکی از سه دلیلی که اینجا گفتیم، نیازمند اعتقاد به توطئه هستند و برای رفع این نیاز می‌کوشند. اینکه از حس افشاگری و دانا بودن را به دیگران القا کنند، از کنترل امور به دست خود اطمینان داشته باشند و تصویری معتبر از خود در اجتماع و اطرافیان ایجاد کنند.

اما آیا باور به تئوری توطئه این نیاز آن‌ها را برآورده می‌کند؟

می‌توان همین الان پاسخ داد. خیر. مطالعات نشان داده است که وقتی دانشجویان در معرض تئوری‌های توطئه قرار می‌گیرند، احساس خوبی ندارند و حتی احساس ناامنی بیشتری می‌کنند و به راحتی آن‌ها را نمی‌پذیرند. برخی از محققان به این نتیجه رسیده‌اند که اعتقاد به تئوری توطئه شکست خورده است، با این حال داگلاس و همکارانش اعتقاد دارند که دانشجویان علاقه‌ی خاصی به پذیرفتن تئوری توطئه نداشتند. آن‌ها اینگونه استدلال می‌کنند که چنین تصوراتی واقعاً نیاز‌های درونی آن‌ها را برآورده نمی‌کند.

صرف نظر از نتایج این تحقیق و مطالعات آینده، سوال اساسی این است که ما چگونه می‌توانیم با چنین ذهنیت‌های اشتباه و منحرفی مقابله کنیم؟ شاید شما به هر روشی متوصل شوید که دوستان متوهم خود را نسبت به پذیرش اشتباهاتشان متقاعد کنید، اما خیلی بعید است که موفق شوید. دلیل اصلی عدم موفقیت شما این است که شما قصد دارید حقیقتی علمی را بیان کنید، ولی طرف مقابل‌تان می‌خواهد بسته به نیازش از حس افشاگری، کسب کنترل و چهره‌ی معتبر کاذب خود، در برابر شما دفاع کند. دنیای این افراد، دنیای متفاوتی است و انگیزه‌ی آن‌ها، انگیزه‌ی کاملاً متفاوت. پس طبیعی است که زبان یک‌دیگر را درک نکنید.

شاید بهترین روش این باشد که گام‌به‌گام و قدم‌به‌قدم، از سنین کودکی، نسل جدید را با روش تفکر و استدلال منطقی آشنا کرد. روش کار علم را به آن‌ها آموخت تا به این درک برسند که چگونه موضوعات مختلف را تحلیل کرده و بین یک توطئه‌ی فرضی و واقعیات موجود، تمایز قائل شوند. شاید نسل بعد دیگر شاهد معضلی بنام «توهم توطئه» نباشد.

 

منبع: مجله علمی ایلیاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *