هلن فیشر: چرا عاشق می شویم، چرا خیانت می کنیم؟!

هلن فیشر: چرا عاشق می شویم، چرا خیانت می کنیم؟!

هلن فیشر ( Helen Fisher؛ زادهٔ ۳۱ می ۱۹۴۵) یک دانشمند در زمینه انسان‌شناسی اهل ایالات متحده آمریکا است. او کارشناس برجسته زیست شناسی عشق و جذابیت است.

او در حال حاضر بزرگترین دانشمند در جامعه پژوهشی مربوط به عشق است. در اینجا مصاحبه ای را با این شخصیت برجسته برای شما همکاران گرامی قرار داده ایم.

“دوست دارم امروز در مورد دو گرایش بزرگ اجتماعی قرن پیش رویمان و شاید حتی بزرگ ترین گرایش های ۱۰٫۰۰۰ سال آینده، صحبت کنم. اما می خواهم با کاری که روی عشق رمانتیک انجام دادم آغاز کنم. چون جدیدترین کار تحقیقی من است. کاری که من و همکارانم انجام دادیم، این بود که ۳۲ نفر را که دیوانه وار عاشق هم بودند را از داخل یک دستگاه مغز آم آر آی رد کردیم. ۱۷ نفر از آنها دیوانه وار عاشق شده بودند و عشق آنها مورد قبول واقع شده بود؛ ۱۵ نفر آنها دیوانه وار عاشق بودند و به تازگی معشوق های آنها ترکشان کرده بودند. بنابراین می خواهم اول از آن برای شما بگویم و بعد بروم سراغ اینکه فکر می کنم عشق به چه سمتی دارد می رود. شکسپیر می گوید: “عشق ورزیدن چیست؟” فکر می کنم نیاکان ما- فکر می کنم انسان ها از میلیون ها سال پیش، از زمانی که دور آتش می نشستند یا دراز می کشیدند و ستاره ها را تماشا می کردند، به این سؤال فکر می کردند.

اول کار خود را با فکر در مورد اینکه عشق رومانتیک واقعاً چیست، شروع کردم. با نگاه به تحقیقات انجام شده در ۴۵ سال گذشته، البته فقط تحقیقات روانشناسی، متوجه شدم که زمانی که عاشق می شوید، یک دسته خیلی مشخصی از اتفاقات رخ می دهد. اولین چیزی که اتفاق می افتد، یا یک شخص کم کم به چیزی دست می یابد که من به آن می گویم، “معنی مخصوص”. همانطور که یک راننده کامیون یک بار به من می گفت،” دنیا مرکز جدیدی داشت، و اون مرکز “مری ان” بود”. جرج برنارد شاو کمی متفاوت تر این را عنوان کرد. او گفت: “عشق عبارت است از غلو کردن تفاوت های بین یک زن و زن دیگر”. و واقعاً هم این کاری است که ما می کنیم. بعد فقط روی این یک انسان متمرکز می شویم. می توانید فهرستی از چیزهایی که در مورد او دوست ندارید بنویسید، اما بعد آن را کنار می گذارید و روی کاری که انجام می دهید تمرکز می کنید. همانطور که چاسر می گوید: “عشق کور است”. برای فهم اینکه عشق رمانتیک چیست، تصمیم گرفتم از اشعار سرتاسر جهان بخوانم. فقط می خواهم برایتان یک شعر کوتاه از چین در قرن هشتم بخوانم. چون تقریباً یک مثال بی نقش از مردی است که تمام و کمال روی یک زن بخصوص متمرکز شده بود. کمی شبیه زمانی است که دیوانه وار عاشق کسی هستید و وارد یک پارکینگ می شوید. ماشین او با تمام ماشین های دیگر داخل پارکینگ متفاوت است. لیوان نوشیدنی او در مهمانی شام با همه لیوان های مشروب دیگر در مهمانی فرق دارد. دراین مورد خاش، یک مرد شیفته یک زیرانداز از نی بامبو شده و داستان ازاین قرار است، نویسنده مردی به نام Yuan Chen است؛ “طاقت کنار گذاشتن زیر انداز نی را ندارم، شبی که تو را به خانه آوردم، تو را تماشا کردم که چگونه بهنش کردی.” او شیفته یک تشک خواب شده، احتمالاً به خاطر سطح بالای فعالیت “دوپامین” در مغزش، درست مثل من و شما. اما به هر حال، نه تنها آن فرد یک معنی مخصوص به خد می گیرد، بلکه شما توجهتان را به سمت آنها متمرکز می کنید. شما آنها را بزرگ می کنید، ولی انرژی زیادی دارید. همانطور که  یک اهل جزایر پلینزی گفت، ” دلم می خواست بپرم تو آسمون”. تمام شب بیدار می مانید، تا طلوع خورشید راه می روید، وقتی همه چیز بر وفق مراد است، شادی زیادی حس می کنید. وقتی اوضاع مناسب نیست، حال آدم به ناامیدی تبدیل می شود. وابستگی واقعی و زیادی نسبت به آن ادم وجود دارد. همانطور که یک تاجر در نیویورک به من گفت “هرچه که او دوست داشت من هم دوست داشتم”. ساده است. عشق رمانتیک بسیار ساده است. شما شدیداً حس مالکیت جنسی پیدا می کنید. می دانید، اگر فقط به طور عادی با کسی رابطه جنسی دارید، خیلی برایتان اهمیتی ندارد که او با شخص دیگری هم رابطه جنسی دارد یا نه. اما لحظه ای که عاشق می شوید، شدیداً به آنها وابستگی جنسی پیدا می کنید. فکر می کنم که داروینی است، یعنی یک هدف داروینی در این موضوع است. تمام هدف این است که دو نفر را به سمت هم بکشاند. به راحتی و تا حدی که بتوانند به عنوان یک گروه، بچه تربیت کنند. اما از خصوصیات اصلی عشق رمانتیک میل شدید است. یک میل شدید به بودن یا شخصی خاص، نه فقط از نظر جنسی، بلکه احساسی. ترجیح میدهید و خیلی عالی می شود که با انها رابطه جنسی داشته باشید اما می خواهید آنها با تلفن به شما زنگ بزنند، شما را بیرون دعوت کنند و غیره، که به شما بگویند که عاشق شما هستند. خصوصیت اصلی دیگر انگیزه است. موتور درون مغز شما شروع به کارمی کند، و شما این فرد را می خواهید.

موتور درون مغز شما شروع به کار می کند و شما این فرد را می خواهید و در آخر، یک وسواس است.

وقتی این افراد را داخل دستگاه ام آر آی می گذاشتم، قبل از اینکه آنها را داخل دستگاه بگذارم، همه جور سؤال از آنها می پرسیدم. اما مهم ترین سؤالم همیشه یک چیز بود، اینکه چند درصد از روز به این آدم فکر می کنید، و مشخصاً تمام آنها می گفتند، “تمام روز، تمام شب، نمی توانم هیچ وقت به او فکر نکنم.” و بعد آخرین سؤال را می پرسیدم. همیشه باید برای این سؤال کلی زمینه سازی می کردم، چون من یک روانشناس نیستم، با مردم در موقعیت های ناگوار کار نمی کنم، و آخرین سؤالم همیشه یک چیز بود، همیشه می گفتم، “آیا حاضری برایش بمیری؟” و مشخصاً این افراد می گفتند: “بله”. انقدر ساده انگار که از آنها خواسته بودم نمک را سر سفره به من بدهند. کاملاً گیج شده بودم.

ما مغز آنها را اسکن کردیم، در حالی که به عکس عشقشان نگاه می کردند، و در حالتی که به عکس یک آدم معمولی نگاه می کردند، با انجام یک فعالیت حواس پرت کننده در میان این دو حالت، تا بتوانیم پیدا کنیم که زمانی که به یک مغز نگاه می کنیم، زمانی که در آن وضعیت پرشور قرار دارد، و زمانی که در وضعیت استراحت قرار دارد. در بسیاری از قسمت های مغز فعالیت پیدا کردیم. در واقع یکی از مهم ترین قسمت های مغز قسمتی بود که زمانی که کوکائین مصرف می کنید فعال می شود. و حقیقتاً این اتفاقی است که می افتد. کم کم متوجه شدم که عشق رمانتیک یک احساس نیست.در واقع همیشه فکر می کردم یک سری احساس است، از خیلی زیاد به خیلی کم. اما در واقع یک نیرو است ، از موتور تفکر می آید. قسمت درخواست کننده فکر، قسمت مشتاق فکر، همان قسمتی از مغز که وقتی دارید برای برداشتن یک شکلات تلاش می کنید، وقتی می خواهید سر کار یک ترفیع بگیرید، موتور مغز، این یک نیرو است. در واقع، من فکر می کنم از نیروی جنسی قوی تراست. می دانید، اگر از یک شخص بخواهید که با شما رابطه جنسی داشته باشد، و او بگوید “نه ممنون”، معلوم است که خودتان را نمی کشید یا یک افسردگی ناجور نمی گیرید. اما مطمئناً سرتاسر جهان، بعضی کسانی که در عشق شکست می خورند به این خاطر مرتکب قتل می شوند. مردم به خاطر عشق زندگی می کنند، به خاطر عشق می کشند و به خاطر عشق می میرند. در موردش آهنگ، شعر، رمان، مجسمه، نقاشی، اسطوره  و افسانه هست. در بیش از ۱۷۵ جامعه، مردم آثار این سیستم قدرتمند مغز را بر جای گذاشته اند. به این باور رسیده ام که این یکیاز قدرتمندترین سیستم های روی زمین است. هم برای شادی و هم برای غم فراوان.

و به این باور هم رسیده ام که این یکی از سه سیستم پایه ای و متفاوت مغز است که ریشه در رابطه جنسی و تولید مثل دارد. یکی نیروی جنسی است: میل شدید به ارضاء جنسی.  W.H.Auden  به آن گفت یک “خارش غیرقابل تحمل عصبی،” و واقعاً هم همینطور است. همیشه دارد شما را اذیت می کند، مثل حس گرسنگی. دومین سیستم از این سه سیستم، عشق رمانتیک است. آن سرفرازی و وسواس عشق زودهنگام، و سومین سیستم مغز وابستگی است: آن حس آرامش و اطمینانی که می توانید به یک همسر یا شریک طولانی مدت داشته باشید.

من فکر می کنم نیروی جنسی برای این به وجود آمد که شما در جامعه حضور پیدا کنید، به دنبال یک سری از انسان ها برای شریک زندگی باشید می دانید، می توانید حسش کنید حتی وقتی فقط دارید در ماشین رانندگی می کنید. می تواند روی شخص خاصی متمرکز نباشد. فکر می کنم عشق رمانتیک برای این به وجود آمد که شما را قادر سازد که انرژی جفت یابی خود را متمرکز سازید به یک نفر در آن واحد، و در نتیجه در انرژی و زمان جفت یابی صرفه جویی کنید.  من فکر می کنم وابستگی، سیستم سوم مغز، به وجود آمد تا شما را قادر سازد که بتوانید این فرد را تحمل کنید. حداقل به اندازه ای که بتوانند با همدیگر یک بچه بزرگ کنند.

خب حالا با این مقدمه، می خواهم بحث دو تا از عمیق ترین گرایش های اجتماعی را باز کنم. یکی مربوط به ۱۰،۰۰۰ سال گذشته – و دیگری حداقل مربوط به ۲۵ سال گذشته – که قرار است روی این سه سیستم مختلف مغز – شهوت، عشق رمانتیک و وابستگی شدید به یک شریک – تأثیر داشته باشند.

اولین روند، کار کردن زن هاست. وارد شدن آن ها به نیروی کار. من ۱۳۰ تا ۱۵۰ تا از اجتماعات را از طریق سالنامه های آماری سازمان ملل بررسی کردم. و در همه جای دنیا، ۱۲۹ از ۱۳۰ جامعه تحت مطالعه، زنها نه تنها وارد بازار کار می شوند – بعضی وقت ها بسیار بسیار آرام، اما دارند وارد بازار کار می شوند – و دارند کم کم فاصله ی میان مرد و زن را از نظر قدرت مالی، سلامتی و تحصیلات از بین می برند. این روند بسیار کند است.

برای هر گرایش – در کره زمین، گرایشی بر ضد آن هم هست. ما همه از آن ها با خبریم، اما با وجود این – عرب ها یک اصطلاحی دارند. عرب ها می گویند، “سگ ها ممکن است پارس کنند، اما کاروان به حرکت ادامه می دهد.” و، واقعاً، کاروان به حرکت ادامه می دهد. زن ها دارند به بازار کار بازمی گردند. من می گویم بازمیگردند به بازار کار، چون این پدیده جدید نیست. برای میلیون ها سال، در چمنزارهای آفریقا، زن ها برای جمع آوری سبزیجات سر کار می رفتند. آن ها با ۶۰ تا ۸۰ درصد از غذای شب به خانه برمی گشتند. درآمد دو برابر برای خانواده استاندارد بود. خانم ها دقیقا به اندازه مردها از نظر اقتصادی، اجتماعی و جنسی قدرتمند به حساب می آمدند. خلاصه اش این است که ما در حقیقت به سمت گذشته پیش می رویم.

اما بعد بدترین اختراع زن ها – گاوآهن – از راه رسید. با شروع شدن کشاورزی با گاوآهن، نقش مردها فوق العاده قدرتمند شد. زن ها شغل قدیمی خود به عنوان جمع آورنده را از دست دادند، اما حالا، با انقلاب صنعتی و پس از آن، آن­ها دارند به بازار کار بازمیگردند. خلاصه اش این است که آن ها دارند جایگاه یک میلیون سال پیش خود را بدست می آورند، ۱۰،۰۰۰ سال پیش، ۱۰۰،۰۰۰ سال پیش. الآن شاهد یکی از سنت های قابل توجه در تاریخِ گونه انسان هستیم. بی شک بدون تاثیر نخواهد بود.

من معمولاً یک سخنرانی کامل در مورد تأثیر زنان بر جامعه کاری می کنم. اما فقط چند چیز می خواهم بگویم، و بعد می روم سراغ سکس و عشق. تفاوت های جنسی زیادی هست؛ کسی که فکر می کند زن و مرد مثل هم اند، حتما تا به حال دختر یا پسر بچه نداشته است. نمی دانم دلیلشان چیست که می خواهند فکر کنند مردها و زن ها شبیه اند. ما در خیلی چیزها با هم مشترک هستیم، اما در خیلی چیزها هم – با هم مشترک نیستیم.

به قول  Ted Hughe، “فکر می کنم که ساخته شدیم “ما مثل دو پا هستیم. برای جلو رفتن به همدیگر احتیاج داریم.” اما تکامل نیافتیم تا یک مغر یکسانی داشته باشیم. و داریم تقاوت های جنسی بیشتر و بیشتر و بیشتری در مغز پیدا می کنیم. فقط چند تا را نام می برم و بعد می روم سراغ سکس و عشق. یکی از آن ها توانایی زبانی زن هاست. زن ها می توانند صحبت کنند.

سرعت زن ها در پیدا کردن کلمه مناسب، قدرت بیان در اواسط سیکل قاعدگی به سطح بالایی می رسد، زمانی که سطح استروژن در بالاترین نقطه است، ولی حتی در زمان قاعدگی، آن ها از یک مرد معمولی بهتر صحبت می کنند. زن ها می توانند حرف بزنند. میلیون ها سال است که این کار را می کنند؛ کلمه ها ابزار زنان بودند. آن بچه رو جلوی صورتشان میگرفتند، با او زبان بازی می کردند، سرزنشش می کردند، با کلمات به او آموزش می دادند، و حقیقتاً دارند یک نیروی قدرتمند می شوند.

حتی در جاهایی مثل هند و ژاپن که زن ها سریع وارد بازار کار معمولی نمی شوند، وارد کار روزنامه نگاری می شوند. فکر می کنم که تلویزیون مثل آتشی است که جهانیان به دور آن نشسته‌اند. دور آن می نشینیم و آن ذهنمان را شکل می دهد. تقریباً همیشه، وقتی در تلویزیون هستم، تهیه کننده ای که مرا صدا می زند، و با هم در مورد چیزی که قرار است صحبت کنیم بحث می کنیم، یک زن است. در واقع، Solzhenitsyn  یک بار گفت، “داشتن یک نویسنده خوب مثل داشتن یک دولت دیگر است.”

امروزه در آمریکا ۵۴ درصد از نویسندگان زن ها هستند. این یکی از خصوصیات بی‌شمار زنان است که با خود به بازار کار می آورند. آن ها مهارت های فوق العاده در برخورد با مردم و در مذاکره دارند. ذهن بسیار خلاقی دارند. امروزه ما مدارهای مغزی خلاقیت و برنامه ریزی بلند مدت را می‌شناسیم. آن ها مانند شکل تار عنکبوت فکر می کنند. چون اجزاء مغز زن ها بهتر با هم در ارتباط اند، آن ها میل دارند زمانی که فکر می کنند اطلاعات بیشتری جمع کنند، آن ها را به شکل الگوهای پیچیده تری در آورند و گزینه ها و نتایج بیشتری ببینند. آن ها تمایل دارند متفکرانی مفهومی و کلی نگر باشند. من آنها را متفکران شبکه‌ای می‌نامم.

مردها تمایل دارند که – این ها میانگین هستند – تمایل دارند هر چیزی را که اضافه و خارجی به حساب می آورند سر به نیست کنند. روی کاری که می کنند تمرکز کنند، و بیشتر با یک الگوی مرحله به مرحله حرکت می کنند. هر دو روش های کاملا خوبی برای فکر کردن هستند. برای پیشرفت، به هر دوی آن ها احتیاج داریم.

در واقع، نابغه های مرد جهان خیلی بیشترند. وقتی که – در ضمن احمق های مرد جهان هم خیلی بیشترند. وقتی مغز مردانه خوب کار می کند، فوق العاده خوب کار می کند و کاری که واقعا فکر می کنم داریم انجام می دهیم این است که، داریم به سمت یک جامعه ی همراه با همکاری پیش می رویم.جامعه ای که استعدادهای زنان و مردان در آن درک می شوند و به آنها ارزش داده می شود و به کار گرفته می شوند.

اما در واقع، حرکت زنان به داخل بازار کار یک تأثیر بزرگی روی سکس، عشق رمانتیک و زندگی خانوادگی می گذارد. اول از همه، زنان دارند جنسیت خود را ابراز می کنند. همیشه متحیر می شوم وقتی کسانی می آیند و به من می گویند، “چرا مردها اینقدر زناکارند؟” و من می گویم: “چرا فکر می کنید تعداد مردهای زناکار بیشتر از زنان زناکار است؟” “خب دیگه – مردها بیشتر زناکارند!” و من می گویم: “فکر می کنید این مردهای زناکار با چه کسانی هم خواب می شوند؟” و – دو دو تا چهارتاست!

هلن فیشر: چرا عاشق می شویم، چرا خیانت می کنیم؟

به هر حال در دنیای غرب، دخترهای کوچک شروع می کنند – زن ها زودتر سکس را شروع می کنند، هم خواب های بیشتری دارند، کمتر برای بودن با هم خواب هایشان ابراز پشیمانی می کنند، دیرتر ازدواج می کنند، بچه های کمتری دارند، ازدواج های بد را برای بدست آوردن ازدواج های خوب پایان می دهند. داریم افزایش ابراز جنسیت زن را مشاهده می کنیم. و، واقعا، بار دیگر داریم به سمت ابراز جنسیتی پیش می رویم که احتمالا میلیون ها سال پیس در چمنزارهای آفریقا دیده می‌شد. چرا که این همان شکل از ابراز جنسیتی است که امروزه در جوامع «شکارچی و جمع آور» می بینیم.

همچنین داریم به یک شکل باستانی از تساوی در ازدواج بر می گردیم. الآن می گویند که قرن بیست و یک قرار است قرن چیزی به نام “ازدواج متقارن” باشد. یا “ازدواج خالص”، یا “ازدواج اشتراکی” این ازدواجی بین برابرهاست، که به سمت الگویی پیش می رود که با روح دیرینه انسان همخوانی زیادی دارد.

همچنین شاهد افزایش عشق رمانتیک هستیم ۹۱% از زنان آمریکایی و ۸۶% از مردان آمریکایی با کسی که همه خصوصیاتی که آن ها برای یک همسر در نظر داشتند را دارد، ازدواج نمی کنند، اگر که عاشق آن شخص نباشند. مردم سراسر جهان، در یک تحقیق از ۳۷ جامعه، می خواهند عاشق زوج خود باشند. حقیقتاً، ازدواج های از پیش تعیین شده در حال محو شدن از زندگی انسان هستند.

من حتی فکر می کنم ازدواج ها ممکن است به خاطر دومین گرایش بزرگ جهان مستحکم تر شوند. اول حرکت زنان به داخل بازار کار بود، دومی مسن شدن جمعیت جهان. الآن می گویند که در آمریکا، میانسالی را باید تا ۸۵ سالگی در نظر گرفت. چون در بالاترین سن آن گروه از ۷۵ تا ۸۵ سال، ۴ درصد آن ها واقعا هیچ مشکلی ندارند. بنابراین می بینیم که دوره میانسالی یک افزایش واقعی داشته است.

من برای یکی از کتاب هایم، به اطلاعات مربوط به طلاق در ۵۸ جامعه نگاه کردم و واضح است که هر چه سن بالاتر می رود، احتمال طلاق کمتر می شود. بنابراین، میزان طلاق در آمریکا در حال حاضر ثابت است  و حتی رو به کاهش گذاشته است. شاید بیشتر هم کاهش پیدا کند. حتی باید بگم با ویاگرا، جایگزین های استروژن، عمل های لگن و زن جالب توجه امروز — زن ها تا به حال به اندازه الآن جالب نبوده‌اند. هیچ زمانی در این کره زمین زن ها اینقدر تحصیل کرده، جالب و توانمند نبوده اند و من واقعا فکر میکنم که اگر زمانی در تکامل بشر وجود داشته باشد که ما در آن بتوانیم ازدواج های خوب داشته باشیم، آن زمان حالاست.

البته، همیشه انواع مشکلات وجود دارد. این سه سیستم مغز: شهوت، عشق رمانتیک و وابستگی همیشه با هم همراه نیستند. اما، می توانند با هم همراه باشند. برای همین است که سکس تفننی خیلی هم همین طوری نیست. با هر ارگاسم شما یک افزایش در ترشح هورمون دوپامین تجربه می کنید. دوپامین و عشق رمانتیک با هم پیوند دارند و شما می توانید عاشق کسی شوید که با او فقط سکس تفننی دارید.

با ارگاسم، شما هجوم شدیدی از اکسیتاسین و واسوپرسین را تجربه می کنید. آن ها با وابستگی ارتباط دارند. برای همین است که پس از اینکه با کسی عشقبازی کردید می توانید چنین حس اتحاد و یگانگی با کسی داشته باشید.

اما این سه سیستم مغز: شهوت، عشق رمانتیک و وابستگی، همیشه به هم وصل نیستند. می توانید به یک شریک بلند مدت حس وابستگی شدیدی داشته باشید در حالی که برای شخص دیگری عشق رمانتیک پر حرارتی احساس می کنید، در حالی که حس جنسی قوی ای به کسانی دارید که به این افراد هیچ ارتباطی ندارند. خلاصه این که، ما قادریم در آن واحد عاشق بیش از یک نفر باشیم.  در واقع می توانید شب در رختخواب بخوابید و از این پهلو به آن پهلو شوید در حالی که از احساس وابستگی برای یک نفر به احساس عشق رمانتیک برای کسی دیگر تغییر فکر می دهید. مثل این است که در حین اینکه در تلاشید تصمیم بگیرید که چه کنید یک کمیسیون در ذهن شما جلسه دارد. برای همین، صادقانه، من فکر نمی کنم ما حیوانی هستیم که برای خوشحال بودن ساخته شده؛ ما حیوانی هستیم که برای تولید مثل ساخته شده. من اعتقاد دارم خوشحالی ای که پیدا می کنیم، را خودمان به وجود می‌آوریم، با این حال فکر می کنم می توانیم روابط خوبی با هم داشته باشیم.

برای همین می خواهم با دو مطلب نتیجه گیری کنم. می خواهم با یک نگرانی نتیجه گیری کنم. یک نگرانی دارم – و با یک داستان قشنگ. نگرانی من در مورد داروهای ضد افسردگی است.

بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه‌ی داروهای ضد افسردگی هر سال در آمریکا تجویز می شوند و این داروها در شرف همه گیر شدن هستند. دارند در سراسر دنیا پخش می شوند. دختری را می شناسم که این داروهای ضد افسردگی را مصرف می کرد، سروتونین SSRI، داروهای ضد افسردگی سروتونین – از وقتی که ۱۳ سالش بود. الآن ۲۳ ساله است. از وقتی ۱۳ سالش بود از آن ها مصرف می کرد.

اصلا مخالف کسانی نیستم که کوتاه مدت از آن ها استفاده می کنند، وقتی در مرحله ای کاملا بحرانی هستند. می خواهند کسی را بکشند و یا خود کشی کنند. من آن ها را پیشنهاد می کنم. اما در آمریکا مردم بیشتر و بیشتر دارند از این داروها به صورت طولانی مدت استفاده می کنند . حقیقتا، کاری که این داروها می کنند این است که سطح سروتونین را بالا می برند. با بالا بردن سطح سروتونین، جریان دوپامین را متوقف می کنید. همه این را می دانند. دوپامین با عشق رمانتیک پیوند داده شده. نه تنها جریان دوپامین را متوقف می کنند، بلکه نیروی جنسی را هم از بین می برند و وقتی نیروی جنسی را از بین می برید، ارگاسم را از بین می برید. وقتی ارگاسم را می کشید، آن سیل موادی که با وابستگی پیوند دارند را نیز از بین می برید و این ها به مغز وصل هستند. وقتی در یک سیستم مغز مداخله کنید، در سیستم های دیگر نیز مداخله خواهید کرد. من فقط دارم به سادگی می گویم که دنیای بدون عشق جای کشنده ای است.

و حالا ممنونم. می خواهم با یک داستان تمام کنم، و بعد فقط یک نکته.  حدود ۳۰ سال است که من در مورد عشق، سکس و وابستگی مطالعه کرده ام.  من یک قل مشابه هستم؛ برایم جالب است که بدانم چرا همه ما مثل هم هستیم.

چرا من و تو مثل هم هستیم، چرا عراقی ها و ژاپنی ها و استرالیایی های بومی و مردم آمازون همه مثل هم هستند.

حدود یک سال پیش، یک سرویس اینترنتی دوستیابی، Match.com به من مراجعه کرد و از من پرسیدند که برایشان یک سایت جدید دوستیابی طراحی می کنم یا نه. من گفتم، “من چیزی در مورد شخصیت نمی دانم. می دانید؟ نمی دانم، مطمئنید که مرا اشتباه نگرفه اید؟” آن ها گفتند، “بله” باعث شد من فکر کنم دلیلش چیست که ما عاشق یک شخص می شویم و نه شخص دیگر.

آن پروژه کنونی من است؛ کتاب بعدی من خواهد بود. همه جور دلیل هست که چرا ما عاشق یک شخص می شویم به جای یک شخص دیگر. زمانبندی مهم است. در جوار افراد بودن مهم است. رمز و راز مهم است. عاشق کسی می شوید که تا حدی مرموز است، تا حدی چون رمز و راز سطح دوپامین مغز را افزایش می دهد. احتمالا شما را از آن آستانه هل می دهد تا عاشق شوید. عاشق کسی می شوید که در چیزی که من به آن می گویم “نقشه عشق” شما جا می گیرد. یک لیست نا خودآگاهانه از ویژگی هایی که از کودکی تا بزرگی می سازید. به علاوه من فکر می کنم که شما – به سمت افراد خاصی جذب می شوید، در واقع، با یک سری از سیستم های مغزی مکمل. آن چیزیست که من الآن به این اضافه می کنم.

اما می خواهم برای شما داستانی بگویم – تا نشان دهم داشتم اینجا در مورد زیست شناسی عشق صحبت می کردم. می خواستم کمی هم از فرهنگ آن به شما نشان دهم – جادوی آن. داستانی است که توسط کسی به من گفته شد که او تازه از یکی شنیده بود – برای همین احتمالا یک داستان واقعی است. یک دانشجوی کارشناسی ارشد بود – من و دو همکارم در Rutger هستیم – Art Aaron در SUNY Stonybrook آنجا جایی است که ما افرادمان را در ام آر آی گذاشتیم.

این دانشجوی پسر دیوانه وار عاشق یک دانشجوی دیگر بود، که آن دختر عاشقش نبود. همه در یک کنفرانس در پکن بودند و او از کارهای ما می دانست که اگر بروید و با شخصی کار بدیع انجام دهید، می توانید سطح دوپامین مغز را بالا ببرید. و شاید این سیستم مغز را برای عشق رمانتیک تحریک کنید او تصمیم گرفت علم را عملی کند، و او این دختر را دعوت کرد تا با هم بروند کالسکه سواری.

واقعا – من تا به حال سوار آنها نشده‌ام اما ظاهرا کالسکه ها از کنار اتوبوس ها و کامیون ها رد میشوند و دیوانه وار و پر سر و صدا و هیجان انگیز است. او فکر کرد که این سطح دوپامین را بالا می برد، و این دختر عاشقش خواهد شد. رفتند و دختر جیغ می زد و می خندیدند و حسابی خوش می گذراندند. یک ساعت بعد از کالسکه پیاده شدند، و دختر دست هایش را بالا می برد و می گوید، “چفدر عالی بود!” و، “آن راننده آن کالسکه چقدر خوش تیپ بود.

در عشق جادو هست،  اما با این تمام می کنم که میلیون ها سال پیش، در ما سه نیروی بنیادی به وجود آمد نیروی جنسی، عشق رمانتیک و وابستگی به یک شریک طولانی مدت. این جریان ها عمیقا در مغز بشر تعبیه شده اند و تا زمانی که نسل انسان ها باقی است باقی خواهند ماند. ممنونم.”

تیم تخصصی سایک نیوز

هلن فیشر: چرا عاشق می شویم، چرا خیانت می کنیم؟!
4 از 6 رای
telegram2 files

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *